نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را
پ.ن۱:سالروز شهادت معلم مکتب عشق وشهادت دکتر علی شریعتی تسلیت باد .
پ.ن۲: یه موقعایی هست فقط قول می دی یه موقعایی هست قول مردونه میدی یه موقعایی هست دست علی میدی ومن قولایی دادم و حالا احساس می کنم درست سر خط برای برداشتن اولین گام ایستادم دیگه نمی تونم نه فقط شاسوشا که زیاد وب بیام فقط می دونم که گرچه دوری از شاسوشا برام خیلی سخته وشاید غیر ممکن ولی برام خیلی مهم و خیلی باارزشه که سر اولین قولم بمونم سر یه قول خیلی مردونه به..........
بهای رهایی چه
گران بهایی است
و چقدر سخت گذشت
انگار
از هفت روز پیش تا کنون هفت هزار سال گذشت
و باز برنامه ای که از تمامی جوانبش
سخت انعطاف پذیر شد
و من باز اینجایم
رهای خود و رهای تمامی دغدغه هایم
رهای خود ورهای تمام رویاهای نیم شبم
و باز من و شاسوشاو کوله بار دلتنگی ها
اّ ه شاسوشا چقدر دیرو چقدر دورگذشت
خیال کردم
دیگر هرگز باز نمی آیم
و آن لحظه آخر
قبل از فرور یختن دیوار هر آنچه احساس است
بابا گفت ....
و انگار تک تک داداشی ها آمدند
و گفتند در گوش رها
خواهر کوچولو اینهم فرصتی که خواسته بودی
هوای دل کوچک مارا هم داشته باش
گاهکی حتی اگر طاقت بغض خواهر کوچولو یمان را هم نداشته باشیم
و من چقدر در سکوت تنها بالبخندی گفتم
ممنون برای همه چیز
و باز که شنبه بیاید
و باز اگر نفسی باشد
تمام ریه هایم را از هوای رویاهایم پر خواهم کرد
و باز خواهم گفت
به کوه به رود و جایی میان آغوش گرم
خداوند
دستم را بالا خواهم برد
و دست خواهم داد
با عزیزتر از هر آنچه هست
و خواهم گفت
ازاینکه مرا به این باور رساندی
که تنها تو باورم داری
و همین برای گذشتن از هزار سد کافی است
بی نهایت
ممنونم
شبی
اگر جایی
به مهتابی نگریستی
و یا شاخه ی گل سرخی
به هر دو دخترک بگو
..............................
برای رها دعا کنید
تنها برای آن که لایق شود
لایق
.....................
دوستت دارم خدا
شكسپیر می گه كسی رو كه دوست د اری چند وقت یك بار بهش یادآوری كن تا فراموش نكنه قلبی براش می تپه این یك یاد آوری بود
وقتی اون روز فرشته این اس ام اس رو برام فرستاد اشك تو چشمام جمع شد و تنها براش نوشتم تو تنها كسی هستی كه هرگز لازم نیست یادآوری كنی دوستم داری چون هر تپش قلب من هر لحظه یك یاد آوری است برای تو
و این روزها احساس می كنم به خیلی ها باید یادآوری كنم دوستتان دارم
و من آن شب خیلی حرف ها به بابا زدم و از خیلی چیزها گفتم و آن شب توی چشمان بابا نگاه كردم و گفتم بابا من دوستت دارم تنها خواسته ام این است كه تاابد برایم بمانی همین چه طعمی دارد وقتی كه به جای هزار زبان یك جمله بگویی و آن شب احساس كردم چقدر چشمان بابا زیباست بعضی چیزها را انگار یك عمر هرگز نمی بینی
دیشب عمو آمد توی چشماش نگرانی موج می زد دست فرشته را گرفت و گفت عمو من حالا اینجا به توو بقیه قول می دم كه چقدر آیند ه ی روشنی دارید و بعد به سپیده گفت اگه رتبه ات خوب بشه خودم واست شیرینی می دم عموی من عموی ناز من كاش می دونستی چقدر سعی كردم خودم رو كنترل كنم تا تو اضطرابمو نبینی و فقط گفتم شما بر می گردین فارغ از تمام دردهای این بیست و چهار سال شما بر می گردین با یه خدافظی كوچولو از تمام یادگاری های سال های جنگ
گاهی اوقات احساس می كنم اگه عمو بعد از تمام اون سال ها و ماههای جنگ شهید نشد شاید فقط و فقط برای این روزهای بودن در كنار ما بود دیگه حالا همه می دونن و من به همه گفتم كه عمو بابای دوم منه وقتی عمو بعد از سعیدو احسان به خاطر اون ضربه به مهره های كمرو نخاع هرگز نتونست به زیباترین اروزی زندگیش یعنی دختر داشتن برسه وقتی مامان رفت عمو حسابی كنار ما موند از اون لحظه ی تمام آب جوش ها و لیوان های شیر داغ واسه باز شدن گلو تا تمام اون جك های با مزه وبی مزه مسافرت ها گردش های شبونه ی دور شهر كوه پارك بستنی چیپس رانی نوشابه پفك كباب كله پاچه پیتزا كمپوت ساندیس و................... همه ی اینا برای من یعنی عمو و مهمتر از همه عمو یعنی یه كوه پشت بابا حالا می فهمم چرا وقتی به لقمان گفتند اگه زنت بمیره گفت خواست خدا بوده اگه بچه ات بمیره گفت خواست خدا بوده گفت اگه خواهرت مادرت پدرت گفت خواست خدابوده گفت اگه برادرت گفت اون موقع كمرم می شكنه اون موقع یعنی نهایت همه چیز
و دیشب تلخ ترین هابود عمو دست علی داد به تضمین خوشبختی ما خوشبختر از تمام دختر های فامیل و امروز عمو رفت بیمارستان ومن موندم و و ماموندیم و فقط دلهره و فقط امید اون هم وقتی كه دكتر از عمو تعهد محضری گرفت كه اگه اتفاقی بیفته ........ ولی من ایمان دارم كه عمو بر می گرده به خاطر دخترهای خودش می دونم من ایمان دارم ........
برای زدن حرف بسیار دارم وزمان اندك
باید رفت
اون قدر وحشتناک بود
که به اندازه یک متر از جا پریدم و دیدم
همه جا تاریکه و همه جا سکوت و همه جا نیمه شب
از تلخی اون کابوس سرم به شدت درد می کرد
و فرشته ای ومسکنی و دوباره خواب
و من فقط امروز ظهر به رویاهام برگشتم
وقتی که آمدی وصدایت کردم
وقتی که گفتم بابا
وقتی که گفتی باباجون
بابایی احساس می کنم به اندازه تمامی اجدادم
تمامی در گذشتگان ام
و تمامی عزیزانم
من
تو بهار و بقیه
تمامی سهممان را داده ایم
به تمامی هستی
بابت از دست دادن ها
امروز دلم برایت به اندازه قلب کوچکم تنگ است
دلم می خواهد حالا که می آیی
فقط بگویم
بابایی
امروز هزار سال گذشت
تو را می خواهم
دستانت را
نگاهت را
حضورت را عشقت را بودنت را
تمامی تقلای بودنم
من
به هیچ کس و هیچ چیز جز دستان وچشمان پاک و مهربانت
دینی ندارم
من هم دوستت دارم
من هم عاشقت هستم
من هم نگرانت هستم
برایم ماندی
برایت ماندم
برایم بمان
این تنها خواسته ی قلب کوچک ام را تا ابد بپذیر
قربانت
دخترت
ز
امروز
نمی دونم
ولی امروز همش من بودم ومن بدون هیچ کس
این اتاق برای من پر از خاطره است
و قشنگترین خاطره اش
خاطره ی شبای گرم کنکوره
وقتی که مامان می اومد لای درو باز میکرد و می گفت هنوز نخوابیدی
می گفتم فقط چند دقیقه دیگه
امروز خیلی به این در چشم دوختم اما نیومد
یه جورایی احساس می کنم حالا که دیگه قرار نیست نه اون بیاد نه ... شاید قراره من برم
آخه یه قولایی بهم داده بود
دیروز قولاشو یادش آوردم
امروز که وسط کاغذا گریه ام گرفت
وقتی داشتم این جمله ها رو تو ذهنم مزمز ه میکردم
واسم یه اس ام اس اومد
نمیخوام به هیچی فکرکنم
ولی دلم می خواد عینشو اینجا بذارم
خداوند بنده های خوبشو از سختی هاجدا نمی کنه اما نمیذاره زندگیشون تو بی ثمری پوچ وهیچ شه دوستان خدا این طور زیستند پر ازرنج اما پر ازنتیجه
وقتی خوندمش
عینه یه نوزادی که می ذارنش بغل مادرش آروم میشه
آروم شدم
وقتی جوابشو نوشتم به این فکر کردم
از اون حرفاییه که شاسوسا خودش می گه تا بنویسم
و خداوند برای دوستانش دوستان خوبی از جنس خودش آفرید تاآدم ها گاهی جایی میان بی خبری هاشان از ته دل عطرحضور خدارا با آن ها احساس کنند با کسی درست مثله ........ عزیزم
امروز و او ن لحظه رو هرگز از یاد نمی برم
هرگز
کی جز خدا می تونست بفهمه اون لحظه من چقدردرد داشتم
و چطور ممکن بود اون حرف ها اون هم کیلومترها دور از من
گاهی که می گن روی ماه خداوند را ببوس
دلم می خواد
لایق باشم
بعضی وقت ها هنوز یاد اون رویای لحظه ی سال تحویل می افتم و دیروز عصر که بعد از مدت ها بعدازظهر خوابیدم ....
چند دقیقه پیش فرشته اومد اینجا
صدام کرد
نگام کرد
نگاش کردم
دیگه می خوام برم
این چند ساعت تنهایی لازم بود
چند ساعت تنهای تنهای تنها
من و اون و................
حضرت آیت الله مر عشی فرمودند:مدتی توسل به خدا جستم تا یکی از اولیاء خدا را در خواب ببینم بعد از مدتی شبی سعادت یاری کرد و حضرت علی (ع) را در خواب دیدم بعد از احوال پرسی آقا فرمودند :از من چه می خواهی؟عرض کردم از شما می خواهم تا قبر مادرم فاطمه را به من نشاندهی .مولا از سخن من خیلی غمگین شدند پس از اندکی فرمودند بنا به وصیت آن بانو نمی توانیم جای قبر او را به کسی نشان دهیم اما به شما سفارش میکنیم هرگاه خواستی قبر فاطمه را زیارت کنی برو قبر فاطمه معصومه رازیارت کن زیرا زیارت ایشان برابر با زیارت فاطمه ی زهراست. هر جاکه عـزای من مظـلـو مـه گـرفـتند ساکت ننشینید حسین و حســــن آنجاست آنجاست ا یـنـقد ر پـی قـبـر مـن زا ر نــگر دیـد هـرجـادلـتان می شکند قبرمن آنــجاســــت
و صل الله علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
خرداد
دلم میخواداین روزهای گرم وپر دغدغه زود تر تموم بشن
امروز پنجشنبه
پنج شنبه باز دلم گرفته بود
رفتم وبه اندازه ی تمام دلتنگی هام روی سنگفرش های مورد علا قه ام قدم زدم
امروز به رها جایزه دادم
یه جایزه کوچولو چون سر چند تا از قولاش موند یه روسری نارنجی ناز
امروز امروز امروز
امروز دو تا هدیه کوچولو دادم به فرشته و سپیده
آلبوم دوست د ارم فریدون برای فرشته
و آلبوم جدید آرین برای سپیده
امروز پنجشنبه
سرو کله زدن با ساناز
وقتی بهش درس می دادم خواستم چیزایی که بهش می گم حسابی بره تو مغزش
یه کم سر به سرش گذاشتم با کارایی که کرد حسابی منو خندوند
شماره امو ازم گرفت واسه اشکالاش
و بعد گفت که به خاطر قبض بالای این دوره اش گوشی شو از ش گرفتن
بهش گفتم حقشه وقتی گفتم باید مثه این کامپیوتراطلاعات رو تند تند تو مغزش پردازش کنه
وگرنه به کنکور امیدی نیست
با حاضر جوابی گفت
خانو م واسه ما دیگه کنکور بابای منم بهش گفتم ولی معدل هاهای
الان دم دمای غروبه
غروب
دلم هوای خیلی ها رو کرده
و الان یاد عمو
تو تمام زندگی ام
منو این طوری که هستم فقط چند نفر واقعا دوست داشتن
یاد عمو بخیر
بعضی وقتا به این فکر می کنم
اصلا عمو چطوری تو زندگی ما اومد چطوری موند چطوری رفت
سربازی ورفاقت و موندگاری
یادمه وقتی ۸ ساله بودم اون ن تابستون آخری یه دفعه عمو بغلم کرد و روسریمو از سرم کشیدو گفت .
می دونم سال دیگه که میآم نمی تونم مو هاتو ببینم می ترسم این دفعه ی آخری باشه
اول از همه احساس می کنم باید بابت این ارتباط یک طرفه از همه عذر خواهی کنم نمی دونم ولی شاید اگه تو دنیای واقعی بود می تونستم برآورد کنم به خاطر عدم پرداخت فیش ارتباطم با شما یک طرفه شده ولی تو این دنیای مجازی ......... در هر حال خواستم بدونید به یادتون هستم و و اگر تو خونه هاتو ن بی رنگ شدم برای اینه که بعد از درج همه ی حرفهام همه ی وب ها پیغام می دن امکان درج نظر نیست البته با مدیر سایت هم در میون گذاشتم ولی خب فعلا که هنوز همین آشه وهمین کاسه........ممنون می شم اگر شما راه حلی داشتین بهم بگین.
دلم برای همه ی بی معرفت هاتون تنگ شده ولی خب ترجیح می دم ..........بگذریم
شما ها که نظر نمی دین ولی دیگه از این تم نوشتن خسته شدم دلم می خوا دیه مدت خاطره نویسی کنم خوشحال می شم نظرتو نو بدونم
برای همگی آرزوی موفقیت وسلامت وشادابی دارم .
یا حق
با احترام
رها
همه ی آدم های دلتنگ روی زمین
من دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم آن لحظه ی سرخوردن شده است
از سراشبی احساس
و بعد
تکه تکه
تکه تکه
خدایا
گاه می گویم بی دلی هم عالمی دارد
برای دل تنگم خدایا نسخه ات چیست ؟
قطره ای اشک
و اندک مرهمی از جنس تنهایی
و بعد ............
مهربانم
من دلم تنگ است



