![]() |
![]() |
|
| نمیدونیم |
|
و من هنوز در انتظار آن روزم
می گذرد همیشه زودتر از آنچه باید می گذرد وتو در خم اولین کوچه هنوز ایستاده ای نمی دانم چرا هنوز ایستاده ای ای بی آن که بدانی ته آن کوچه ی خیالی بن بستی بیش نیست مدتی است و یا شاید زمان مدیدی است نگاه کردن به نشانه ها را از یاد برده ای سر راهت پر از نشانه بود یادت هست آن تابلوی بزرگ سر چهارراه را خواندی وفقط گذشتی پشت بلیط اتوبوست را چه ؟ تک جمله ی کوتاه پشت کامیون را چه ؟ دیالوگ های سریال دیشبی و خط به خط مجله محبوبت را اگر تمامی عالم بگویند تصادف بوده است تو حداقل با خودت رو راست باش بگو نه بگو که این ها همه حرف های من با تو بوده است که شنیدی و دیدی و ...................... برای تو انگار آن چهارراه خلوت ترین چهارراه دنیا شده بود آن بلیط و حرف های آن بازیگر برایت و انگار فقط برای تو بود چقدر بنده ی من با تو گفتم از این راه نرو که این را هها همه بیراهه است و تمامی آن سنگ های بزرگ فریاد بلند من بود برای تو این جمله ها را چه به یاد می آوری راه و بیراه کوچه وبن بست سخت می گذرد اما می گذرد و از گذر همین پیچ هاست که می خواهم کم کم بزرگ شوی و اجازه دهی روحت هم خیلی بیشتر از جسمت قد بکشد فرصت ها خیلی زودتر از تصورت تمام می شوند می خواهم لحظه ی آخر برای ما آغاز سلام باشد این را که یادت هست من او دلمان برات تنگ است خودت باش فقط خودت او هم نگران تو است و من نگرانتر دوستت دارم خواهش می کنم بیشتر مراقب (خودت ) باش + نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت توسط رها |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 23:56 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 15:32 توسط |
|
|
(گفتم خدای من دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر ازدغدغه ی دیروز بود و هراس فردابر شانه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم در ان لحظات شانه هایت کجا بود ؟ گفت :عزیزتر از هر چه هست تو نه تنها در ان لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو این گونه هستی .من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم . گفتم پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی زار بگریم ؟ گفت:عزیزتر از هر چه هست اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج میکند .اشکهایت به منرسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم ازجنس نور باشی و ازحوالی آسمان چرا که تنها این گونه می شود شاد بود. گفتم :آخر آن سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟ گفت:بارها صدایت کردم آرام گفتم :از این راه نرو که به جایی نمی رسی تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجا آبادهم نخواهی رسید. گفتم پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟ گفت:روزیت دادم تاصدایم کنی چیزی نگفتی پناهت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی بارها گل برایت فرستادم کلامی نگفتی می خواستم برایم بگویی آخر توبنده من بودی چاره ای نبود جزنزول دردکه توتنها اینگونه می شد که صدایم کردی گفتم :پس چرا همان بار اول که صدایت کردم دردرا ازدلم نراندی ؟گفت باراول که گفتی خداآن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دیگر خدای تورا نشنوم تو باز گفتی خدا من مشتاق تر شدم برای شنیدن خدا یی دیگر من می دانستم تو بعداز علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی ورزی وگرنه به همان بار اول شفایت می دادم . گفتم:مهربانترین خدا دوست دارمت........ گفت:عزیزتر ازهر چه هست من دوست تر دارمت )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 5:13 توسط |
|
|
سلام
دیگه الان فقط خودت میدونی چرا هم اجازه دادی بیام تو نمی دونم شایدم واقعا دو هفته وقت لازم بود برای این که فکر کنم ................
به چی ؟
به خیلی چیزا .چیزایی که می خواستی بهشون برسم
یادته تو این مدت چقدر ناراحت می شدم
که چراباز نمی شه
یادته چقدرسکوت کردی
دلم می خواد یه چیزی روبدونی
البته میدونم که می دونی ولی یه جورایی از این همه سکوتت سکون خونی رویادگرفتم اصلا احساس می کنم همیشه بیشترین حرفا مهمترین حرفا توسکوت زده میشه
عزیزترین
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
خیلی زیاد
باورم می کنی ؟
البته درسته که یه جورایی به قول ............... بی خیال
قربونت برم الهی که برای قربون صدقه رفتنت هم باید از خودت مایه بذاریم
عزیزترینم
میشه امشب
همین جا
خودت که می دونی من این جوری راحت ترم
الان تاریکترین لحظه شبه
یادته که ؟
همون لحظه ای که گفتی
تو اون لحظه همه کاینات میشن گوش و تو هم
صدامو می شنوی
می خوام حتی به اخترک ب۶۱۲ هم برسه
از این که هواموداری
از اینکه مواظبمی
از اینکه یه جورایی....................
به وسعت قلبی که توسینه ام کاشتی ممنون
آخه می دونی
توزندگیم هیچی برام به اندازه اون بزرگ نیست که بتونم توروتوش جابدم
عزیزترین
برای همه چی ممنون
یه روز یه بزرگی گفت کوچکترین اندازه ممنون گفتن به تواینه که چیزیو که هدیه دادی توراهی که دوست نداری استفاده نکنیم
نازنین
خواستم بگم
توکه می دونی بهترین هدیه ای که بهم دادی چیه
پس
ازت خواهش میکنم
هوای دلی رو که می خواد حتی اگه جهنمم رفت
بی تونباشه
داشته باش |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 7:25 توسط |
|
|
آغوشتو به غير من به روي هيشكي وا نكن منو از اين دلخوشي و آرامشم جدا نكن من براي با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن كنارت تو بگو به هر كجا پر ميكشم منو تو آغوشت بگير آغوش تو مقدسه بوسيدنت براي من تولد يك نفسه چشماي مهربون تو منو به آتيش ميكشه نوازش دستاي تو عادته تركم نميشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار به پاي عشق من بمون هيچكسو جاي من نيار مُهر لباتو رو تن و روي لب كسي نزن فقط به من بوسه بزن به روح جسم و تن من
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 1:46 توسط |
|
|
.............
............... ................ پرش کن ...... خودت ........... پرش کن ..... ............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:30 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
|
RSS
|